محصول مازاد را پديد آورد. تقاضاي خارجي براي پارچههاي انگليسي بر مقدار توليد و صادرات آن افزود. صادرات موجب پيدايش واردات شد و برعكس، گسترش شهرها عامل ديگري بود (بهويژه در زمان مورد بحث عاملي بسيار مهم) كه خودكفايي را بيش از پيش دشوار ساخت؛ چون با رشد شهر، دير يا زود مصرف خواربار بر امكانات خود آن ناحيه پيشي ميگيرد و همچنين در آن كالاهاي خاصي توليد ميشود كه مازاد بر مصرف خود آن است. حتي در زمينهٴ كشاورزي هم كشت برخي محصولات، بازرگاني بينالمللي را ناگزير ميساخت. صرف نظر از محصولات كمياب (از قبيل ادويه، عطريات و پوستهاي گرانبها)، كه تنها در نواحي خاصي بهدست ميآمد و به نواحي ديگر صادر ميشد، محصولاتي نيز مازاد بر مصرف بودند و به بازارهاي خارجي نياز داشتند. مثلاً محصولات گلهداري يا تاكستانها، كه تنها مقدار كمي از توليدات آنها را ميتوانستند به مصرف داخلي برسانند. محصولات ديگري از قبيل كتان، نيل و روناس نيز چنين وضعي داشتند و كالاهاي محلي بودند كه به بازارهاي بينالمللي صادر ميشدند. به مهمترين مواد، يعني زغالسنگ و سنگ آهن در آن زمان هنوز چندان توجهي نميشد، زيرا اهميتشان بهخوبي شناخته نشده بود. البته آنها بهترين نمونه از كالاهاي محلي بودند كه در نقاط نسبتاً معدودي يافت ميشدند و در محلهاي ديگر تنها از راه صادرات در دسترس قرار ميگرفتند.
مختصر آنكه، كالاهاي فراواني به نقاط مختلف فرستاده ميشدند و برخي از آنها به اندازهاي بودند كه به زحمت از عهدهٴ حملشان برميآمدند. بازرگاني بينالمللي تقريباً در هر شهر تجارتي اروپا در سدهٴ چهاردهم مشهود بود. واقعيت آن بهويژه در شهرهاي اتحاديهٴ هانسايي (مقدمه، 2، 1924) به چشم ميخورد، زيرا در آنها خانههايي بود كه مركز بازرگاني بينالمللي بودند.
يكچنين خانهاي در سال 1350 در بورگن نروژ، ساخته شد و يادگارهاي آن در موزهٴ هانسايي اين شهر نگهداري ميشود. اتحاديهٴ هانسايي در نوع خود بيهمتا نبود. يك موٴسسه از پانزده شهر فلاندري به نام هانس لندني در سدهٴ دوازدهم ايجاد شد تا تجارت پشم با انگلستان را اداره كند.
رهبري اين شهرها با بروژ بود، ولي در سدهٴ بعدي دوآ، ايپرا و گنت به ايجاد سازمانهاي رقيب پرداختند. رونق اين اتحاديههاي بازرگاني اغلب تحت تأثير ملاحظات سياسي بود و تحتالشعاع جنگها و فراز و نشيبهاي ديگر قرار ميگرفت.
روابط شهرهاي انگليسي با شهرهاي اروپايي همپيمانشان گاه نزديكتر از روابطشان با بخش يا استان خودشان بود. از اين لحاظ ميتوان گفت روابط بازرگاني بينالمللي در سدهٴ چهاردهم نيرومندتر از عصر نوزايي يا پس از آن بود، كه در آنها حسادتهاي ملي برانگيخته شده بود.
البته، در برخي موارد دولت هر كشوري ميكوشيد بر فعاليتهاي بينالمللي بازرگانان خود نظارت داشته باشد. بدين سان تجارت خارجي از صورت خصوصي درآمد و جنبهٴ ملي يافت،